گر فضل کنی ندارم از عالم باک
ور عدل کنی شوم به یک باره هلاک
در این ابیات شاعر به خداوند خطاب میکند و میگوید که اگر بخواهد به او فضل کند، او هیچ نگران از اوضاع دنیا نیست و اگر بخواهد بر اساس عدالت عمل کند، به سرعت نابود خواهد شد. او بارها با تضرع از خدا درخواست میکند و به ناپایداری و بیناچیزی خود که از خاک است اشاره میکند و میپرسد که از یک مشت خاک چه کاری برمیآید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر فضل کنی ندارم از عالم باک
ور عدل کنی شوم به یک باره هلاک
روزی صدبار گویم ای صانع پاک
مشتی خاکم چه آید از مشتی خاک