شوخی که به دیده بود دایم جایش
رفت از نظرم سروِ قد رعنایش
شاعر از غم و دلتنگی خود برای محبوبی صحبت میکند که دیگر در دسترس نیست. او با نگاهی حسرتآمیز به زیبایی محبوبش اشاره کرده و از اشکهایی که به خاطر دوری او ریخته، سخن میگوید. این اشکها به قدری زیاد شده که باعث آسیبدیدن پای او شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شوخی که به دیده بود دایم جایش
رفت از نظرم سروِ قد رعنایش
گشت از پی او قطره زنان مردمِ چشم
چندان که ز اشک آبله شد بر پایش