ای شوق تو در مذاق چندان که مپرس
جان را به تو اشتیاق چندان که مپرس
در این اشعار بیان شده است که اشتیاق و علاقه به محبوب آنقدر عمیق و شدید است که نیازی به توضيح ندارد. شاعر از درد و فراقش نیز صحبت میکند و میگوید که به خاطر دوری محبوب، به خود آسیب رسانده است. این احساسات به قدری عمیق و درونی هستند که نمیتوان آن را به زبان آورد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای شوق تو در مذاق چندان که مپرس
جان را به تو اشتیاق چندان که مپرس
آن دست که داشتم به دامان وصال
بر سر زدم از فراق چندان که مپرس