در دل دردیست از تو پنهان که مپرس
تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس
شاعر در این ابیات از درد و رنجی سخن میگوید که از عشق شما در دل دارد و نمیخواهد کسی در مورد آن بپرسد. او احساس میکند که دلش از شدت این عشق فشرده و تنگ آمده، اما با این حال، عشق شما در دلش جا دارد و این موضوع را هم نمیخواهد کسی چشمانش را بر آن بگشاید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در دل دردیست از تو پنهان که مپرس
تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس
با این همه حال و در چنین تنگدلی
جا کرده محبت تو چندان که مپرس