در خدمت تو چو صرف شد عمر دراز
گفتم که مگر با تو شوم محرم راز
در این ابیات گویا شاعر در حال بیان یک احساس عمیق است. او عمر خود را در خدمت کسی گذرانده و امید داشته که به او نزدیک شود و رازهایش را با او در میان بگذارد. اما ناگهان متوجه میشود که باوجود تلاشهای بسیار، به آن شخص دسترسی پیدا نمیکند و بین او و دو جهان دیگر فاصله وجود دارد. این شعائر حسی از ناکامی و دوری را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در خدمت تو چو صرف شد عمر دراز
گفتم که مگر با تو شوم محرم راز
کی دانستم که بعد چندین تک و تاز
در تو نرسم وز دو جهان مانم باز