هر دُر که ز بحر اشکم افتد به کنار
در رشتهٔ جان خود کشم گوهروار
این شعر بیانگر احساس عمیق درد و جدایی شاعر است. او با هر قطره اشکی که از چشمانش میریزد، جانی تازه مییابد و این احساس را مانند یک گوهری ارزشمند میداند. شاعر میگوید که در فاصله از یار خود، هر نفس را با دقت و شمارش میکشد، همانند گردنبند سبحهای که دانههایش را یکی یکی میشمارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر دُر که ز بحر اشکم افتد به کنار
در رشتهٔ جان خود کشم گوهروار
گیرم به کَفَش چو سُبحه در فرقت یار
یعنی که نمیزنم نفس جز به شمار