چشمم که نداشت تاب نظارهٔ یار
شد اشک فشان به پیش آن سیم عذار
این چهار خط از شعر، احساس عمیق عاشقانه و غم را بیان میکند. شاعر چشمش را از دیدن معشوق دور میداند و به همین خاطر گریهاش میگیرد. او در دل سیلاب اشک، تصویر معشوق را در آب میبیند و در نهایت نقش عجیبی از آن چهره زیبایش بر آب نقش میبندد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چشمم که نداشت تاب نظارهٔ یار
شد اشک فشان به پیش آن سیم عذار
در سیل سرشک عکس رخسارش دید
نقش عجبی بر آب زد آخر کار