گوشم چو حدیث درد چشم تو شنید
فیالحال دلم خون شد و از دیده چکید
در این شعر، شاعر از احساسی عمیق و دردناک ناشی از عشق سخن میگوید. او میگوید که وقتی گوشش به درد چشمان محبوبش آگاه میشود، دلش به شدت آزرده و اشکش میریزد. سپس اشاره میکند که وقتی محبوب به او نگاه کند، چشمان او زیبا میشود و هر کسی که نتواند این زیبایی را ببیند، کور خواهد شد. شاعر از قدرت عشق و زیبایی توصیف میکند و نشان میدهد که چگونه این احساسات میتوانند بر روح و جان انسان تأثیر بگذارند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گوشم چو حدیث درد چشم تو شنید
فیالحال دلم خون شد و از دیده چکید
چشم تو نکو شود به من چون نگری
تا کور شود هر آنکه نتواند دید