آن دل که تو دیدهای ز غم خون شد و رفت
وز دیدهٔ خون گرفته بیرون شد و رفت
در این اشعار، شاعر از دل و حالتی که دچار غم شده است صحبت میکند. دل او از غم پُر شده و از چشمانش اشک میریزد. روزی به دنبال عشق و زیبایی میگردد که ناگهان به لیلیای برمیخورد و به عشق او دلبسته میشود و از آنجا میرود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن دل که تو دیدهای ز غم خون شد و رفت
وز دیدهٔ خون گرفته بیرون شد و رفت
روزی به هوای عشق سیری میکرد
لیلی صفتی بدید و مجنون شد و رفت