افسوس که ایام جوانی بگذشت
دوران نشاط و کامرانی بگذشت
در این اشعار، شاعر حسرت ایام جوانی و شادیهایی که گذشته را برمیشمارد. او به یاد میآورد که چقدر در آن دوران شاداب و سرزنده بوده و حالا حس میکند که فرصتها به سرعت از دست رفتهاند، مانند آبی که از جوی میگذرد و او نتوانسته از آن بهرهبرداری کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
افسوس که ایام جوانی بگذشت
دوران نشاط و کامرانی بگذشت
تشنه به کنار جوی چندان خفتم
کز جوی من آب زندگانی بگذشت