سیمابی شد هوا و زنگاری دشت
ای دوست بیا و بگذر از هرچه گذشت
در این شعر، شاعر از زیبایی و تغییرات طبیعت صحبت میکند و از دوستش دعوت میکند که به گذشتهها فکر نکند و از لحظات حال لذت ببرد. او میگوید اگر به وفا و صداقت علاقهمند است، باید دل و جانش را برای این کار بگذارد، و اگر قصد بیوفایی دارد، باید از سر و زندگیاش دست بکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سیمابی شد هوا و زنگاری دشت
ای دوست بیا و بگذر از هرچه گذشت
گر میل وفا داری اینک دل و جان
ور رای جفا داری اینک سر و تشت