سر تا سر دشت خاوران سنگی نیست
کز خون دل و دیده برو رنگی نیست
در این شعر، شاعر به توصیف دشتی بیسنگ و خالی میپردازد که به دلیل غم و درد دل انسانها، رنگی ندارد. این دشت نشاندهندهی حالتی از دلتنگی و اندوه است که در هیچ جایی از زمین و فرسنگها وجود ندارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سر تا سر دشت خاوران سنگی نیست
کز خون دل و دیده برو رنگی نیست
در هیچ زمین و هیچ فرسنگی نیست
کز دست غمت نشسته دلتنگی نیست