افسوس که کس با خبر از دردم نیست
آگاه ز حال چهرهٔ زردم نیست
شاعر در این ابیات از تنهایی و درد خود سخن میگوید و ابراز میکند که هیچکس از حال او اطلاعی ندارد. او به دوستی اشاره میکند و از دوست میخواهد که به حال او توجه کند، زیرا زمان برای درد و اندوه او در حال سپری شدن است و ممکن است دیر شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
افسوس که کس با خبر از دردم نیست
آگاه ز حال چهرهٔ زردم نیست
ای دوست برای دوستیها که مراست
دریاب که تا درنگری گردم نیست