در سینه کسی که راز پنهانش نیست
چون زنده نماید او ولی جانش نیست
شاعر در این شعر به این نکته اشاره میکند که کسی که رازی در دل ندارد، یا آن را فاش میکند، در واقع زنده و شاداب است؛ اما کسی که در درون خود راز دارد، احساس زنده بودن نمیکند. او همچنین به وجود دردی در وجود انسانها اشاره دارد که ظاهراً بیدردی است، ولی در واقع نوعی درد عمیق و بدون درمان است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
در سینه کسی که راز پنهانش نیست
چون زنده نماید او ولی جانش نیست
رو درد طلب که علتت بیدردیست
دردیست که هیچگونه درمانش نیست