عاشق نتواند که دمی بی غم زیست
بی یار و دیار اگر بود خود غم نیست
شاعر در این ابیات میگوید که عاشق نمیتواند لحظهای بدون غم زندگی کند. اگرچه دور از یار و دیار باشد، باز هم غم وجود دارد. او به زیبایی اشاره میکند که خوشا به حال کسی که به خاطر یک نگاه محبوبش جانش را فدای او کرده است، زیرا او از درد و شادی عشق بیخبر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عاشق نتواند که دمی بی غم زیست
بی یار و دیار اگر بود خود غم نیست
خوش آنکه به یک کرشمه جان کرد نثار
هجران و وصال را ندانست که چیست