عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست
در این شعر، عشق را به عنوان نیرویی تاثیرگذار توصیف کرده که مانند خون در رگها و پوست وجود انسان جاری است. این عشق انسان را خالی کرده و به جای آن، او را پر از دوست و معشوق میکند. تمام اجزای وجود شاعر به دوست تعلق یافته و در حقیقت، وجود او تنها نشاندهندهی معشوق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست
اجزای وجودم همگی دوست گرفت
نامیست ز من بر من و باقی همه اوست