دردی که ز من جان بستاند اینست
عشقی که کسش چاره نداند اینست
در این بیتها، شاعر از عشقی سخن میگوید که بسیار دردناک و غیرقابل تحمل است. این عشق به قدری عمیق و غمانگیز است که هیچ کسی نمیتواند راه حلی برای آن پیدا کند. همچنین، شاعر به چشمی اشاره میکند که همیشه در حال گریه است و شبهایی را توصیف میکند که به صبح نمیرسند، نشاندهندهی ناامیدی و غم عمیق اوست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دردی که ز من جان بستاند اینست
عشقی که کسش چاره نداند اینست
چشمی که همیشه خون فشاند اینست
آن شب که به روزم نرساند اینست