آوازِ در آمد بنگر یارِ منست
من خود دانم که را غمِ کارِ منست
در این شعر، شاعر با شور و شوق به یار خود اشاره میکند. او میداند که چه چیزی باعث غم او شده و زیبایی یار را با سرخی گلهایش مقایسه میکند. شاعر احساس میکند که باید به سمت یار برود و زیباییاش را در آغوش گیرد، و این کار را به مانند چیدن گلها میداند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آوازِ در آمد بنگر یارِ منست
من خود دانم که را غمِ کارِ منست
سیصد گل سرخ بر رخ یار منست
خیزم بِچِنم که گل چِدن کارِ منست