گنجم چو گهر در دل گنجینه شکست
رازم همه در سینهٔ بیکینه شکست
در این ابیت، شاعر به بیان درونیترین احساسات و آرزوهای خود میپردازد. او خود را مانند گنجی در دل گنجینهای میبیند که در آن رازها و آرزوهایش وجود دارد. این رازها و آرزوها با غم و شکست مواجه شده و مانند آبی که در دل شیشهای میشکند، بر دل او اثر میگذارند. در نهایت، شعلههای آرزوهایی که در وجودش زندهاند، به دلیل شکست و ناتوانی در تحقق، در دل او تکهتکه میشوند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گنجم چو گهر در دل گنجینه شکست
رازم همه در سینهٔ بیکینه شکست
هر شعلهٔ آرزو که از جان برخاست
چون پارهٔ آبگینه در سینه شکست