آن یار که عهدِ دوستداری بشکست
میرفت و منش گرفته دامن در دست
در این شعر، شاعر از یاری سخن میگوید که عهد دوستی را شکسته و در حال رفتن است. آن یار در حال وداع میگوید که ممکن است دوباره او را در خواب ببیند و گمان میکند که بعد از جدایی، خوابهای خوبی برای شاعر خواهد بود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن یار که عهدِ دوستداری بشکست
میرفت و منش گرفته دامن در دست
میگفت دگر باره به خوابم بینی
پنداشت که بعد ازو مرا خوابی هست