از کفرِ سر زلفِ وی ایمان میریخت
وز نوشِ لبش چشمهٔ حیوان میریخت
شاعر در این ابیات به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره کرده است. او میگوید که موهای معشوقش به اندازهای زیباست که از آن ایمان سرازیر میشود و لبهایش به اندازهای شیرین است که حیات به جریان میافتد. معشوق مانند کبکی با زیبایی و وقار خاصی راه میرود و از خاک پایش، جان و زندگی میریزد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از کفرِ سر زلفِ وی ایمان میریخت
وز نوشِ لبش چشمهٔ حیوان میریخت
چون کبک خرامنده به صد رعنایی
میرفت و ز خاکِ قدمش جان میریخت