میرفتم و خونِ دل به راهم میریخت
دوزخ دوزخ شرر ز آهم میریخت
در این ابیات شاعر از درد و رنج خود سخن میگوید که به خاطر عشق و شوق به معشوق دچار عذاب شده است. او اشاره میکند که با هر قدمی که برمیدارد، گویی در حالی که دلش میسوزد، آتش عشقش را به اطراف میپاشد و از گناهانش دامن گل را آلوده میکند. به طور کلی، این اشعار بیانگر تضاد بین عشق و عذاب است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
میرفتم و خونِ دل به راهم میریخت
دوزخ دوزخ شرر ز آهم میریخت
میآمدم از شوقِ تو بر گلشنِ کون
دامن دامن گل از گناهم میریخت