عشق آمد و خاکِ محنتم بر سر ریخت
زان برقِ بلا به خرمنم اخگر ریخت
در این بیت شاعر از احساسات شدید و دردناک عشق صحبت میکند. عشق بر او میبارد و مانند خاکستر بر سرش فرو میریزد. او از درد و رنج ناشی از آن عشق میگوید؛ به گونهای که دلش مانند آتش میسوزد و به جای اشک، خاکستر از چشمانش میریزد. این تصویر نشاندهندهی عمق عذاب و ناکامیهای عاشقانه اوست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشق آمد و خاکِ محنتم بر سر ریخت
زان برقِ بلا به خرمنم اخگر ریخت
خون در دل و ریشهٔ تنم سوخت چنان
کز دیده به جای اشک خاکستر ریخت