شیریندهنی که از لبش جان میریخت
کفرش ز سرِ زلفِ پریشان میریخت
شعر درباره زیبایی و جذابیت شخصی است که لبهایش شیرینی میبخشد و این زیبایی باعث کفر و شک کردن میشود. شاعر اشاره میکند که اگر یک روحانی (شیخ) هم تحت تأثیر زیبایی او قرار بگیرد، ایمانش را از دست میدهد و به نوعی، خاک پای او را بر سر ایمانش میریزد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شیریندهنی که از لبش جان میریخت
کفرش ز سرِ زلفِ پریشان میریخت
گر شیخ به کفرِ زلفِ او ره میبرد
خاکِ رهِ او بر سرِ ایمان میریخت