عشق آمد و گردِ فتنه بر جانم بیخت
عقلم شد و هوش رفت و دانش بگریخت
در این شعر، شاعر از تأثیرات عمیق عشق بر روح و روان خود سخن میگوید. عشق باعث شده که عقل و هوش او از دست برود و در نتیجه هیچ دوستی نتوانسته به او کمک کند. تنها چشمان او هستند که همه احساسات و زیباییها را به نمایش میگذارند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشق آمد و گردِ فتنه بر جانم بیخت
عقلم شد و هوش رفت و دانش بگریخت
زین واقعه هیچ دوست دستم نگرفت
جز دیده که هر چه داشت بر پایم ریخت