دیشب که دلم ز تابِ هجران میسوخت
اشکم همه در دیدهٔ گریان میسوخت
شاعر در این شعر از درد و رنج ناشی از دوری معشوق صحبت میکند. او بیان میکند که به شدت دلش به خاطر فراق میسوزد و اشکش نیز در چشمانش میریزد. این سوختن به حدی است که احساسات دیگران، چه مؤمن و چه کافر، نیز تحت تأثیر این غم قرار میگیرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دیشب که دلم ز تابِ هجران میسوخت
اشکم همه در دیدهٔ گریان میسوخت
میسوختم آنچنان که غیر از دلِ تو
بر من دلِ کافر و مسلمان میسوخت