برتافت عنان، صبوری از جانِ خراب
شد همچو رکاب، حلقهٔ چشم از تب و تاب
در این ابیات شاعر از احساساتی عمیق صحبت میکند. او صبوری خود را تحت فشار میبیند و چشمانش به شدت درگیر تب و تاب عشق هستند. او بیان میکند که دیگر نمیتواند از دستورات معشوقش سرپیچی کند و اگر بتواند سروکارش با او برقرار شود، همانند رکاب سوارکار در خدمت او خواهد بود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
برتافت عنان، صبوری از جانِ خراب
شد همچو رکاب، حلقهٔ چشم از تب و تاب
دیگر چو عنان نپیچم از حکمِ تو سر
گر دولتِ پابوسِ تو یابم چو رکاب