تا چند کشم غصهٔ هر ناکس را
وز خسّتِ خود خاک شوم هر کس را
شاعر در این اشعار از غم و اندوهی که از بابت ناکامها و غمهای دیگران دارد، سخن میگوید. او احساس خستگی کرده و ناامیدانه میگوید که کارش به دعا کردن نمیرسد. در نهایت، به نوعی از رنجهای زندگی و مشکلاتش ابراز نارضایتی میکند و میگوید که از این زندگی و سرنوشت خسته شده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا چند کشم غصهٔ هر ناکس را
وز خسّتِ خود خاک شوم هر کس را
کارم به دعا چو برنمیآید راست
دادم سه طلاق این فلک اطلس را