صبر مرا حواله به سیماب می کنی
دلداری سفینه به گرداب می کنی
شاعر در این ابیات از انتظار و ناسازگاری میگوید. او از صبر و تحمل خود سخن میگوید که به سیمای کسی حواله میشود و در عین حال حسرت و ناغاهی را در زندگی خود احساس میکند. شاعر به تضاد بین حال و آینده اشاره میکند و به زیبایی و آرامش رویایی اشاره دارد که تنها با بوسهای از معشوق بیدار میشود. در نهایت، او در دایرهی رنج و انتظار احساس میکند که زندگی همچنان ادامه دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
صبر مرا حواله به سیماب می کنی
دلداری سفینه به گرداب می کنی
ما همچو داغ لاله سیه روزگار و تو
سیر سمن فشانی مهتاب می کنی
بیدار می کنند به آواز بوسه ات
در دامن فرشته اگر خواب می کنی