رویت که شست چهره به آتش نقاب ازو
شد مشرق ستاره و مه آفتاب ازو
این شعر به زیبایی و جلوههای دلفریب چهره معشوق میپردازد. شاعر با اشاره به چهره معشوق، آن را مانند آتش و ستاره و آفتاب توصیف میکند و میگوید که زیبایی او همچون آینهای است که حیا را از چشمها دور میکند. همچنین، شاعر از شجاعت خود در نوشیدن میگوید و اشاره میکند که بادهای که در دست دارد، از زیبایی و جذبه معشوق به دست آمده است. در کل، شعر نگاهی عاشقانه و توصیفی به جذابیت معشوق و اثرات آن بر شاعر دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
رویت که شست چهره به آتش نقاب ازو
شد مشرق ستاره و مه آفتاب ازو
چشم حیا مدار ز خوبان، که آینه است
امروز دیده ای که نرفته است آب ازو
جرات نگر که در قدح موم کرده ایم
آن باده ای که هست بط می کباب ازو