خیره گردد دیده صبح از جلای داغ من
داغ دارد مهر تابان را صفای داغ من
در این اشعار، شاعر از شدت احساسات و دردهای درونی خود سخن میگوید. او به زیبایی صبح و تأثیر داغی که در وجودش دارد اشاره میکند و بیان میکند که اگرچه ممکن است صحرای محشر (محل قیامت) وجود نداشته باشد، اما سینهاش به خاطر این دردها داغ است. در نهایت به پرواز پنبههای داغش اشاره میکند که نشاندهنده درد و رنج اوست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خیره گردد دیده صبح از جلای داغ من
داغ دارد مهر تابان را صفای داغ من
نیست گر صحرای محشر سینه گرمم، چرا
می پرد چون نامه هر سو پنبه های داغ من؟