متفرقات

شمارهٔ ۵۵۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

بیا ای عشق جان پای در گل را به راه افکن

ز آه سردی آتش در دلم چون صبحگاه افکن

۲

رگ خواب است از افسردگی ها رشته اشکم

به هویی این گرانخوابان غفلت را به راه افکن

۳

ندارد راهی از افتادگی نزدیکتر دولت

چو یوسف خویش را در منزل اول به چاه افکن

بازگشت به سروده‌های صائب