چون گل پی رنگینی دستار نباشم
چون آب روان تشنه رفتار نباشم
شاعر در این ابیات حس تنهایی و بیکسی خود را بیان میکند. او با استفاده از استعارههایی مانند گل، آب و اشک، اشاره میکند که بدون محبت و ارتباط با دیگران، زندگیاش بیمعناست. او به احساس ناامیدی و استیصال در روزهایی فکر میکند که بدون عشق و احاطه دیگران زندگی کند. نهایتاً، شعر به دلزدگی و دیوانگی اشاره دارد که ناشی از همین تنهایی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چون گل پی رنگینی دستار نباشم
چون آب روان تشنه رفتار نباشم
اشکم که به هر تنگ نظر گرم نجوشم
آهم که به هر سردنفس یار نباشم
ناقوس غریبانه به فریاد درآید
آن روز که در حلقه زنار نباشم
زین شهر چرا روی به صحرا نگذارم؟
دیوانه شدم، چند گرفتار نباشم؟