شکار جذبه توفیق شد گریبانم
دگر چه خار تواند گرفت دامانم؟
در این شعر، شاعر به تجربههای خود از عشق و برخورد با دوست اشاره میکند. او از جذبه و توفیق در شکار عشق صحبت میکند و میگوید که دیگر نمیتواند از مشکلات و دردها رنج ببرد. شاعر به سادگی دل و صداقت خود در برخورد با دوست اشاره میکند و از ناپایداری زمان بهدور است. او مانند آینهای در مواجهه با زیبا و زشت، در حیرت و تفکر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شکار جذبه توفیق شد گریبانم
دگر چه خار تواند گرفت دامانم؟
به کوی دوست رسیدم ز راه ساده دلی
ز جیب کعبه برآورد سر بیابانم
مرا به رد و قبول زمانه کاری نیست
چو چشم آینه در خوب و زشت حیرانم