نتوان کرد به زندان بدن محصورم
شیشه را می شکند زور می پرزورم
در این شعر، شاعر از احساسات و محدودیتهای جسمانی خود سخن میگوید. او بیان میکند که نمیتواند در قید و بند بدنش محصور شود و قدرتی درونش وجود دارد که مانند شکستن شیشه، آزادش میکند. همچنین اشاره دارد که در دنیای سرشار از تلخیها و نیشهای تجربه، نمیتواند از لذتها و شیرینیهای زندگی به سادگی بهرهمند شود. در نهایت، شاعر به تضاد میان شیرین و تلخ در زندگی اشاره میکند و حس ناامیدی و تنگنایی در برابر مشکلات را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نتوان کرد به زندان بدن محصورم
شیشه را می شکند زور می پرزورم
در نمکدان ز نمکزار چه خواهد گنجید؟
چه کند حوصله تنگ فلک با شورم؟
بس که آمیخته نیش بود نوش جهان
دیدن شهد فزون می گزد از زنبورم