من آن رندم که راز دل ز لوح سینه می خوانم
خط جوهر ز پشت صفحه آیینه می خوانم
شاعری در این شعر از رازهای درونش صحبت میکند و میگوید که احساساتش را در دل و در آیینه میبیند. او تأکید میکند که مرگ نمیتواند او را از عشق و گفتگو با آن خاموش کند و در نهایت به خود به عنوان یک کودک یاد میکند که درسهایش را در روز جمعه میآموزد. شعر به نوعی بیانگر جستجوی معانی عمیق زندگی و عشق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
من آن رندم که راز دل ز لوح سینه می خوانم
خط جوهر ز پشت صفحه آیینه می خوانم
نمی سازد اجل از گفتگوی عشق خاموشم
من آن طفلم که درس خویش در آدینه می خوانم