چند زور آرد جنون بر من، گریبان نیستم
چند بی تابی کنم، آه غریبان نیستم
شاعر در این بیتها از احساسات و دردهای درونی خود سخن میگوید. او بیان میکند که به اندازهای گرفتار دیوانگی و بیتابی نیست که بخواهد به وضعیت غریبان توجه کند. همچنین، او به عهد و پیمانهای خوبان اشاره میکند و این که خود را در آغوش شکست میبیند. در نهایت، او از نبود دلسوزی و محبت در زندگیاش سخن میگوید و میگوید که همچون شمعی در صبح، در پی دلسوزی و محبت نیست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چند زور آرد جنون بر من، گریبان نیستم
چند بی تابی کنم، آه غریبان نیستم
عهد خوبانم که می غلطم در آغوش شکست
شمع صبحم در پی دلسوزی جان نیستم