کاکل او درهم است از شورش سودای خویش
از پریشانی ندارد زلف او پروای خویش
شاعر در این ابیات به توصیف حال و هوای خود میپردازد. او از پریشانی و درهم بودن کاکلش صحبت میکند که نشان از شور و شوق درونیاش دارد. این پریشانی به خاطر مشغولیتهای ذهنیاش است و روحی آزاد و بیپروا دارد. او به زندگی جاودانی و شادابی اشاره میکند و آن را از آب زندگی و خضر میداند. همچنین، در این میان، به معنای عمیق و آشنایی بین آدمها اشاره میکند و احساس میکند که در حرکتی به سمت رهایی و آگاهی معنوی قرار دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کاکل او درهم است از شورش سودای خویش
از پریشانی ندارد زلف او پروای خویش
نشأه مستی ز عمر جاودانی خوشترست
خضر و آب زندگانی، ما و ته مینای خویش
در میان هر دو موزون آشنایی معنوی است
سرو تا بالای او را دید جست از جای خویش!