تا صدق طلب خضر من آبله پا بود
هر موجه ای از ریگ روان قبله نما بود
در این شعر، شاعر به عشق و تلاشهایش برای رسیدن به حقیقت و سرنوشت اشاره میکند. او از دقت و جستجو در زندگی سخن میگوید و به سختیهایی که در مسیر عشق متحمل شده اشاره میکند. با استفاده از نمادهایی مانند "آبله پا" و "فرق سر"، شاعر به وضعیت روحی و درونی خود پرداخته و در نهایت به دستیابی به گنجی ارزشمند در دل ویرانیها اشاره میکند. این گنج نشاندهندهی عشق و تجربههای روحی اوست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا صدق طلب خضر من آبله پا بود
هر موجه ای از ریگ روان قبله نما بود
از کشمکش عشق رسیدیم به دولت
این اره به فرق سر ما بال هما بود
سر داد به صحرا دل دیوانه ما را
آن گنج که در گوشه ویرانه ما بود