از بس ادب که یافت دل ما ادیب شد
بیمار ما ز رنج کشیدن طبیب شد
در این ابیات شاعر به تاثیر ادب و رنج بر دل میپردازد. او اشاره میکند که عشق و رنج باعث شده دلش ادیب شود و از سوی دیگر، تبدیل به بیمار عشق شده است. بدون درد و رنج، تفکر و پیشرفت ممکن نیست و دل او یتیم شده است. همچنین، بعد از مدتها انتظار برای وصال معشوق، او فقط به تماشای معشوق میپردازد و زمانش را صرف این نگاه میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از بس ادب که یافت دل ما ادیب شد
بیمار ما ز رنج کشیدن طبیب شد
بی درد و داغ، فکر ترقی نمی کند
دل شد یتیم تا سخن من غریب شد
بعد از هزار شب که شب وصل داد روی
اوقات صرف پاس نگاه رقیب شد