دم گرچه پیش آینه عالم نمیزند
آیینه پیش عارض او دم نمیزند
این شعر به تأملات عمیق در مورد وجود و رابطه انسان با عالم و معشوق میپردازد. شاعر بیان میکند که در نزدیکی میآهد ای دنیا، اما آینهاش هم نمیتواند چهره واقعی او را نشان دهد. او به زخمها و دردهایش اشاره میکند که به هیچ چیزی پاسخ نمیدهند و به سختی میتواند از این شرایط رها شود. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید دارد که اگر کسی تمایل داشته باشد، میتواند از این مشکلات رهایی یابد، ولی خود را نباید نادیده بگیرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دم گرچه پیش آینه عالم نمیزند
آیینه پیش عارض او دم نمیزند
از پنبه داغ ما نرود زنده در کفن
از بخیه زخم ما مژه بر هم نمیزند
از ششدر جهات، مرا نقش کم رهاند
گیرد اگر کسی کم خود، کم نمیزند