می خرامید و صبوح از می بی غش زده بود
لاله ای بود که سر از دل آتش زده بود
در این ابیات شاعر به توصیف حالتی سرخوشانه و شادابی میپردازد. او از شخصی صحبت میکند که در حال رقصیدن و شادمانی است و از شراب ناب نوشیده. همچنین، به زیبایی و جذابیت چشمهایش اشاره میکند و احساس میکند که محبوبش در روز گذشته غایب بوده است، در حالی که ابروهایش مانند کمان محبتی را به او هدیه داده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
می خرامید و صبوح از می بی غش زده بود
لاله ای بود که سر از دل آتش زده بود
ای مه عید کجا گم شده بودی دیروز؟
که کمان ابروی من دست به ترکش زده بود