دل رمیده به این خاکدان نمی سازد
به هیچ وجه شرر با دخان نمی سازد
در این اشعار، شاعر از دلتنگی و ناپایداری روح خود نسبت به دنیای مادی و این خاکدان سخن میگوید. او به این باور است که دل رمیده و آشفته، هرگز نمیتواند با بیاحساسی و دودی که میکشد، سازگاری کند. همچنین، او به قفس بلبلی اشاره میکند که دیگر نمیتواند در چنین محیطی زندگی کند و از تلخیها و مشکلات رنج میبرد. فغان و آه او حتی دل سنگی را هم به درد میآورد، اما این غم و درد برای فرد مهربان و درککنندهای همچون او هیچ ارزشی ندارد و به نوعی حسرت است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل رمیده به این خاکدان نمی سازد
به هیچ وجه شرر با دخان نمی سازد
به خارخار قفس بلبلی که خوی گرفت
دگر به خار و خس آشیان نمی سازد
فغان من که دل سنگ را به درد آرد
غنیمت است ترا مهربان نمی سازد