آن که چشمان ترا نشأه بیهوشی داد
مستمندان ترا ذوق جگرنوشی داد
در این بیت، شاعر از تاثیر عمیق و جذابیت چشمان معشوق سخن میگوید که باعث غرق شدن او در حالتی بیهوشی و مستی شده است. او همچنین اشاره میکند که این زیبایی به دیگران نیز شوق و لذت بخشیده است. اما خود شاعر از درد درونی و خاموشیاش سخن میگوید و میافزاید که نمیتواند از ناله و نجوا بگوید، زیرا دردی احساس نمیکند و تنها حالتی سوخته و خاموش دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن که چشمان ترا نشأه بیهوشی داد
مستمندان ترا ذوق جگرنوشی داد
لب فرو بستنم از ناله ز بی دردی نیست
نفس سوخته ام سرمه خاموشی داد