ز سبزی گر برون گردون مینارنگ می آید
مرا آیینه دل هم برون از زنگ می آید
این شعر بیانگر رنج و ناراحتی شاعر است. او به زیباییهای طبیعی و رنگهای زندگی اشاره میکند که به رغم مشکلاتش، همچنان در دلش تابناک است. شاعر از ضعف جس بخاطر فشارهای زندگی گله میکند و صدای درد و رنج خود را با صدای چنگی که در دلش طنینانداز است، مقایسه میکند. او همچنین به بیعدالتی و بدبختیهایی که نصیبش شده، اشاره میکند و از این میگوید که تنها چیزی که باقی مانده، تیرهایی است که به سمت سنگ میخورد و رنگ میگیرد. در کل، شعر حاوی احساسات عمیق و تلخی از زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز سبزی گر برون گردون مینارنگ می آید
مرا آیینه دل هم برون از زنگ می آید
ز بس رگ بر تنم گردیده خشک از ناتوانی ها
به گوشم از خراش سینه بانگ چنگ می آید
نباشد بیش ازین صائب عیار پستی طالع
که تیر من به سنگ از چرخ مینا رنگ می آید