دل سودایی من یار را اغیار می داند
سر زانوی وحدت را سر بازار می داند
در این شعر، شاعر از دل عاشق و ارتباط آن با محبوب سخن میگوید. دل او محبوب را در میان بیگانگان میبیند و وحدت را به نوعی در ناهمگونی درک میکند. او به عیوب دیگران اشاره میکند و میگوید که در واقع دلش مانند آیینهای است که درخشش را میبیند. در پایان، شاعر با اشاره به مشکلات و چالشها، از ارزش و مقام محبوبش سخن میگوید و این که در دلش جایگاه خاصی دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دل سودایی من یار را اغیار می داند
سر زانوی وحدت را سر بازار می داند
ز روشن گوهران عیب نمایان است غمازی
وگرنه سینه ام آیینه را ستار می داند
کند شاخ بلند از کودکان گل را سپرداری
سر سودایی منصور قدر دار می داند