گرانخوابی که آه سرد را مهتاب می داند
نسیم صبح محشر را فسون خواب می داند
این شعر به احساسات عمیق شاعر اشاره دارد که بین خواب و بیداری، درد و آرامش دست و پنجه نرم میکند. شاعر از گرانخوابی و تاثیری که بر او گذاشته صحبت میکند و به نوعی به جستجوی معنای حقیقی زندگی و زهد اشاره میکند. او به تفاوتهای ظاهری و باطنی در ادعای زهد و عبادت میپردازد و نگاهی عمیق به احوال انسانی دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گرانخوابی که آه سرد را مهتاب می داند
نسیم صبح محشر را فسون خواب می داند
گهی با درد می غلطم، گهی با داغ می جوشم
به غیر از من که قدر صحبت احباب می داند؟
عیار زهد بی کیفیت تسبیح داران را
نگاه عارف از خمیازه محراب می داند