کدامین سروقد از دامن محشر برون آمد؟
که بی تابانه صد آه از لب کوثر برون آمد
در این شعر، شاعر به زیبایی و عظمت یک جوان مرد اشاره میکند که با اعتماد به نفس و تابندگی از دنیا به سوی معراج و آسمانها میرود. او به دلیل جذابیت و زیبایی صورت این فرد، چشمان دیگران را میسوزاند و برانگیختگی عمیقی ایجاد میکند. در نهایت، شاعر از شوق و اشتیاق خود میگوید که نباید این روشنایی را پنهان کند چرا که احساسات و خون دل او به وضوح نمایان است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کدامین سروقد از دامن محشر برون آمد؟
که بی تابانه صد آه از لب کوثر برون آمد
ز قید شش جهت چون غنچه درهم شد پر و بالم
دوشش زد هر که چون عیسی ازین ششدر برون آمد
ز تاب عارضت در چشم مجمر آب می گردد
بپوشان رخ که خون از دیده مجمر برون آمد