ز دندان ریختن حرص کهنسالان فزونتر شد
لب پرشکوه گردد چون صدف خالی ز گوهر شد
این شعر به توصیف تغییرات ناگوار زندگی و تأثیرات آن بر انسانها میپردازد. شاعر به زوال نیرو و حرص کهنسالان اشاره میکند و میگوید که با گذشت زمان، زیبایی و ارزشها کاهش مییابند. همچنین به ناپایداری دنیا و تأثیرات منفی آن بر دلهای نرم و لطیف میپردازد و نهایتاً به زوال دولت و زندگی اشاره میکند که نتوانسته بر مشکلات فائق بیاید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ز دندان ریختن حرص کهنسالان فزونتر شد
لب پرشکوه گردد چون صدف خالی ز گوهر شد
کند اقبال دنیا سخت، دلهای ملایم را
نمی گیرد به خود نقش نگین چون موم عنبر شد
سبکسیرست دولت، پایداری برنمی تابد
ازان ظلمت ز آب زندگی رزق سکندر شد