به درویش از تهیدستی گوارا مرگ می گردد
خزان فصل بهار مردم بی برگ می گردد
این شعر به بررسی احساساتی همچون تهیدستی و مرگ میپردازد. در آن اشاره شده است که درویش با وجود فقر، مرگ را خوشایند مییابد. همچنین، به تغییر فصلها اشاره میشود و اینکه انسانها در فصل زوال و بیبرگی نیز میتوانند با مرگ کنار بیایند. در نهایت، شاعر با اشاره به چراغی که به آرامی میسوزد، نشان میدهد که خوشحالی از مرگ حسرتی را به دنبال ندارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
به درویش از تهیدستی گوارا مرگ می گردد
خزان فصل بهار مردم بی برگ می گردد
چراغی را که روغن می کشد دودی نمی باشد
ندارد آه حسرت هر که شادی مرگ می گردد